در این روزها بیش از پیش، خواهان عشق هستیم
از آن جوانه ی گلی که بی تفاوت از سرمای سخت زمستان در آسایش کامل به خواب می رود،یاد میگیرم که برای جریان داشتن زندگی باید گاهی بی توجه به زمستان ها بود،کمااینکه آن جوانه ی گل هیچگاه نابود نمی گردد. بهار که از راه میرسد جوانه اش تبدیل به گل می شود و این به مانند رازیست که می گوید دست آخر آن جوانه ی گل است که پیروزمندانه به سرمای سوزناک زمستان پوزخند میزند...
باید که گاهی آهی کشید یا اشکی ریخت و یا لبخندی زد و کسی چه میداند شاید همین ها مفهومی درست از زندگی باشند. در این روزها، به جز عشق چه چیزی می تواند برایمان التیام بخش باشد؟ حال می خواهید بگویید روزگار تیره شده و شرایط اسفبار، ولی در این برهه از زمان نیز،لبخند و نگاه محبت آمیزمان، می تواند برای دقایقی به زندگی های پیرامون مان، حیات ببخشد. یاد سخنی از جبران خلیل جبران افتادم که می گوید:
خودخواهی ست اگر می خواهی انسانها با بال تو پرواز کنند،در حالی که از بخشیدن یک پر به آنان ناتوانی
همچنین امروز آمدم تا پیشاپیش جشن ایرانیان سپندارمذگان، روز عشق و دوستی را شادباش بگویم . باور دارم که سخن از عشق زمان نمی شناسد،خوب میدانم که ترس نرسیدن به رویاها هر روز افکارمان را درهم میشکند،ولی در کنار اینها خوب هم میدانم که بدون عشق، نیمی از مسیر مرگ را می پیماییم. بنابراین در این روزها آرزومند بهترین ها برایتان هستم.
پی نوشت۱: در این وبلاگ بیداد(گیله زن) می نویسد، نام بالای وبلاگ را برای احترام به نظرات افرادی نوشتم که نام مستعار را دلیلی برای نخواندن مطالبم میدانستند! به راستی که گاهی عقایدمان خیلی عجیب می شود، اینطور نیست؟
خلاصه آنکه تشکر میکنم اگر مرا با نام پای مطالبم، مورد خطاب قرار دهید .
پی نوشت۲: لینک بعضی از وبلاگ های گیلانی به اله تی تی گیلان در گیل بلاگ انتقال پیدا کرد .
نیرویی که از درون مجاری سبز به گل ها جان می بخشد،همان نیرویی است که عمر سبز مرا به پیش می برد و ریشه های درختان را می خشکاند، و این نیرو مرا نیز به زوال خواهد کشاند،و من ناتوانم از این که به شاخه رز خمیده بگویم که جوانیم نیز به تارج تبی زمستانه رفته که تو را نیز به یغما برده است.