فعالیت لایروب پسیخان، شروعی مجدد برای نجات تالاب انزلی !

به گزارش خبرنگار سبزپرس، پس از بازدید «محمد سعیدی کیا» از مسئولان ارشد ستاد اجرای فرمان امام که صبح امروز در راس هیئت کارشناسی در محل اجرای تله رسوبگیر پسیخان حاضر شده بود، رای به ادامه فعالیت پروژه احداث تله رسوبگیر پسیخان داده شد.
احداث این تله یکی از چند پروژه تعریف شده برای احیای تالاب انزلی بود که با وجود روند اجرایی مطلوبی که طی می کرد، حین عملیات با شکایت قضایی ستاد اجرای فرمان امام (ره) در روز پنجم تیرماه امسال متوقف شد. 
ستاد اجرای فرمان امام در گیلان، با اعلام اینکه صاحب سند زمین های مرتعی این منطقه است توانست  حکم توقف عملیات را دریافت کند و این درحالی بود که محل اجرای پروژه توسط  اداره کل حفاظت محیط زیست گیلان، به عنوان کارفرما و دستگاه بهره بردار، معین شده بود. طبق اظهارات اعضای کمیته احیای تالاب انزلی، پیش از این هیچ کس از وجود سند ملکی برای این زمین اطلاعی نداشت. 
در جلسه ستاد احیای تالاب انزلی که در پنجم مرداد ماه امسال در محل فرمانداری انزلی به ریاست «محمد اکبرزاده» معاون عمرانی استاندارگیلان برگزار شد، یکی از موضوعات اصلی مطرح شده به وضعیت فعالیت لایروب پسیخان برمی گشت. در این جلسه اکبرزاده با اذعان به اینکه به زودی در جلسه ای با مسئولان ستاد اجرای فرمان امام در مرکز توضیحات و توجیهات لازم در این مورد را ارائه خواهیم کرد یاد آورشد: ستاد اجرای فرمان امام، پروژه بزرگ گردشگری را اواخر سال گذشته برای این منطقه تعریف کرده است که در حال حاضر در مراحل اولیه و انتخاب هیئت مدیره است لذا به نظر می رسد با توجه به مرغوبیتی که دپو رسوبات به دلیل افزایش ارتفاع به این منطقه می بخشد، این کار توجیه لازم را برای طرف ادعا (ستاد اجرای فرمان امام) داشته باشد. 
معاون عمرانی استاندار گیلان در همین جلسه در پاسخ به خبرنگار سبزپرس گفته بود: لایروب پسیخان به دلیل موقت بودن حکم قضایی توقف عملیات، می تواند کار خود را مجدداً آغاز کند. 
اکبر زاده همچنین اطمینان داده بود که در این مورد با دستگاه قضایی «رایزنی های لازم» انجام خواهد شد. 
البته در این مورد هیچ گونه ابلاغ کتبی به مجری طرح و پیمانکار صورت نگرفت چون می توانست یکی از مصادیق تداخل دستگاه ها محسوب شود.
اما متعاقب طولانی شدن تعیین تکلیف نهایی پروژه، سازمان جهاد کشاورزی استان گیلان، که خود مجری طرح احیا محسوب می شود، نامه ای به استانداری جهت روشن شدن وضعیت ارائه کرد.
به دنبال ارجاع این نامه از استانداری به ستاد اجرای فرمان امام در گیلان، این ستاد در تار یخ 22 مرداد ماه خواستار بازگرداندن ظاهر محل به حالت اولیه شد. این درحالی بود که رسوب زیادی از از منطقه برداشت شده بود با این حال ستاد فرمان امام خواستار تخلیه دوباره رسوبات به دهانه پسیخان شده بود. 
درنهایت با بازدید میدانی صبح امروز سعیدی کیا نماینده ارشد ستاد اجرای فرمان امام (ره) از محل پروژه، رای بر ادامه عملیات احداث تله رسوبگیر پسیخان صادر شد. 
پروژه احیای تالاب انزلی در 22 شهریور ماه سال گذشته با حضور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، قائم مقام و همچنین معاون محیط طبیعی این سازمان به همراه مسئولان استانی پس از دو دهه توقف آغاز به کار کرد. 
فعالیت هایی چون افزایش عمق تالاب، احداث تله های رسوبگیر و همچنین ترمیم و ایجاد آبراهه در این پروژه پیش بینی شده بود تا به عنوان درمانی سریع در کنار اقداماتی که باید برای بالادست و حوضه آبخیز انجام شود، بتوانند تالابی را که از عمق طبیعی 10 الی 12 متر در برخی نقاط به کمتر از نیم متر رسیده و آسیبهای فراوان را تحمل کرده است، احیاشود.
اجرایی شدن این طرح تا انتخاب پیمانکاران در اسفند ماه سال گذشته نیز روندی کند و طولانی داشت که در نهایت در بهار امسال اخبار فعال شدن پروژه ها اعم از احداث تله های رسوبگیر و احداث آبراهه منتشر شد. در حال حاضر نیز بخش های مختلف این پروژه فعالیت خود را دنبال می کنند.
 

در همین زمینه بخوانید: نجات تالاب انزلی از رویا تا واقعیت 

به حکم دیوان عدالت اداری سه بنای تاریخی از لیست آثار ملی خارج شدند!

امروز از خواندن این خبر سخت متاثر شدم و آن اینکه: سه بنای تاریخی دیگر خانه میخچی در رشت، خانه اتحادیه در تهران یا همان خانه ای که روزگاری لوکیشن سریال دائی ‌جان ناپلئون بود و خانه پدری پروین اعتصامی در محله عودلاجان از فهرست آثار ملی کشور با حکم دیوان عدالت اداری خارج شدند. و این خبر حکایت از تخریب مجدد دارد در سالهای اخیر بیشمار دیدیم و شنیدیم از آثاری که از فهرست تاریخی کشور خارج و به اقدام مالک تخریب شدند تا جایشان را به عمارتی چند طبقه دهند به مانند خانه تاریخی صداقت یادگاری از دوران قاجار و در این روزها تنها از آثار تاریخی کشور می توان به موزه ها و مساجد و بقعه ها اکتفا کرد!  طبق معمول سازمان میراث فرهنگی نیز توان ایستادگی در برابر فاجعه ی تخریب آثار تاریخی را ندارد و صدق این نوشته را می توان از قول مسعود علویان صدر، معاون میراث فرهنگی و گردشگری خواند که در اینباره می گوید: اجراي حكمي كه در ديوان عدالت اداري صادر مي‌شود، يك قانون و لازم‌الاجراست و ميراث فرهنگي توان استقامت در برابر آن را ندارد.

حال آنکه سازمان میراث فرهنگی تنها متولی حفظ میراث فرهنگی در کشور است که وظیفه ی اصلی آن شناسایی، ثبت و حفاظت از آثاریست که دارای ارزش تاریخی اند آثاری که شاهدی بر قدمت این سرزمین می باشند . هر چند که طبق خبرهای منتشر شده، خارج شدن این سه بنای تاریخی از فهرست آثار ملی کشور منجر به ایجاد اختلاف میان دیوان عدالت اداری و سازمان میراث فرهنگی شده است اما بارها دیده شده که در نهایت با حکم قانونی تاریخ و هویت یک سرزمین تخریب می گردد .

از طرفی به گزارش خبرگزاری آینده محمد جعفر منتظری، رئیس دیوان عدالت اداری در دفاع از خارج کردن این سه بنا از فهرست آثار ملی می گوید: ثبت آثار ملی در فهرست، معنایش این است كه مالكیت افراد را محدود می‌كند یعنی طرف حق ندارد برای فروش، اصلاح، تعمیر یا تخریب ملكش اقدام كند. حرف این است كه طبق قانون نمی‌توان در مالكیت افراد كه حق مسلم قانونی و شرعی است محدویت ایجاد كرد؛ لذا سازمان میراث فرهنگی نیز نمی‌تواند املاك اشخاص حقیقی را ثبت كند. این افراد می‌خواهند روی املاكشان تصرفاتی داشته باشند و سازمان مانع ایجاد می‌كند.

و در بخشی از اظهارات مطرح شده می خوانیم که سازمان میراث فرهنگی باید در جهت جلب رضایت مالکان برآید و یا ملک تاریخی آنان را خریداری کند حال آنکه بودجه ای که در اختیار سازمان میراث فرهنگی برای خریداری از اینگونه آثار است بسیار اندک می باشد ! نکته ی دیگر این است که آیا دیوان عدالت اداری می تواند همچنان ادعا کند که قصدش از خروج آثار ملی کشور، تخریب آثار تاریخی نیست؟ زیرا که در این سالها با شکایت مالکان، آثار ملی کشور به راحتی از ثبت خارج می گردد و اکثر مالکان بدون در نظر گرفتن ارزش تاریخی این بناها درصدد تخریب و یا نوسازی آن اقدام می کنند همچنان که مالکان خانه اتحادیه تصمیم بر ساخت مجتمع تجاری دارند و در نهایت حتی سازمان میراث فرهنگی نیز تن به تخریب اینگونه آثار می دهد پس آنچنان که رئیس عدالت اداری بیان نمودند باید با شکایتی از طرف مالکان فاتحه ی تمامی آثار تاریخی در کشور خوانده شود !

حال سوالات زیادی در ذهن دارم شاید آشناترین شان این باشد که اصولا وظیفه ی سازمان میراث فرهنگی چیست؟

اکنون که کشورهای اروپایی با حفظ آثار تاریخی درصدد هویت بخشیدن به نمای شهرهای خود می باشند اما در سرزمینم به آسانی خط قرمزی بر روی  آثار تاریخی کشیده می شود تا خودمان از بین برنده ی هویت و فرهنگ سرزمینی متمدن باشیم آثار ارزشمندی که قربانیان اصلی احکام قانونی می شوند .

پی نوشت: برای دیدن تصویر خانه های پروین اعتصامی و دایی جان ناپلئون در اینجا کلیک کنید.

زاینده رودی که دیگر زنده نیست...

مدتی پیش از وضعیت تاریخی ترین و مشهورترین پل ایران از پل الله وردی خان یا سی و سه پل نوشته بودم می توانید در اینجا بخوانید. اما اکنون می خواهم از وضعیت اسفبار مهمترین رودخانه فلات مرکزی ایران بنویسم رودی که سخت با روح مردم اصفهان عجین شده، زمانی شاعران در وصف اش شعرها سروده اند یا پیرمرد هایی که در زیر پل اش جمع می شدند و به خواندن ترانه های قدیمی می پرداختند. رودی که ۵ سال پیش در کنار عظمت گسترده اش عکس گرفتم و با دیدن توریست هایی که با هیجان نظاره اش می کردند با غرور به خود می بالیدم و به نگین تمدن ایران افتخار می کردم. اگر در آن روز کسی احتمال می داد که روزی زاینده رود خشک خواهد شد بی شک با نگاهی متعجبانه و یا خنده ای پذیرای سخنش می شدیم.

وقتی که خبر از احداث مترو از نزدیکی چهار باغ عباسی مطرح شد کسی فکرش را نمی کرد که این طرح ویران کننده به تصویب برسد اما به تصویب رسید تا با انحراف های پی در پی دستگاه حفار چندین مرتبه پیکره ی سی و سه پل مورد تعرض قرار بگیرد. آری رویای تلخ مان روزی به حقیقت می پیوندد زیراکه به گفته کارشناسان  ارتعاشات مترو موجب تخریب کاملش می شود .

از زاینده رودی می نویسم که دیگر زنده نیست گویی که این دو در نابودی،گوی سبقت را از هم می ربایند.تراژدی تخریب تدریجی سی و سه پل به میزان مرگ زاینده رود، دردناک است گرچه که در سال های اخیر زاینده رود با خشکی پی در پی مواجه می شد اما شاهد روزی بودیم که آب هرچند اندک در بسترش جریان یابد و مجددا مردم مشتاق را به دور خود جمع می کرد اما اکنون ماه هاست که آب در بستر گسترده زاینده رود جریان پیدا نکرده، دلیلش چیست؟ عامل اصلی را می توان به مدیریت غیر اصولی منابع آبی این رودخانه نسبت داد، هر چند که عده ای خشکسالی و کاهش بارندگی را عامل اصلی این خشک شدن می دانند اما کارشناسان معتقدند خشکسالی ربطی به خشک شدن زاینده رود ندارد و عامل ذکر شده تنها دلیل بحران زاینده رود می باشد و تغییر در مسیر آب زاینده رود و انتقال آب به استان های دیگر مانند چهارمحال بختیاری را عامل این خشک شدن می دانند .

حال که می نویسم به دلیل خشک شدن زاینده رود، 420 هزار اصله درخت در شرق اصفهان خشک شدند، بماند که با این روند کشاورزی استان اصفهان نیز نابود گردید علاوه بر این به گزارش خبرگزاری ها صنعت گردشگری این استان سالانه ضرری معادل قهر کردن 5 میلیون گردشگر را به همراه داشته است  .

در عین حال در این روزها شکایت جمعی شهروندان اصفهانی از اداره کل آب منطقه ای برای قطع آب زاینده رود، تسلیم دادستانی دادسرای اصفهان شده است آخرین خبرها حکایت از این دارد که تعداد شاکیان این پرونده به 2100 نفر افزایش یافته این در حالیست که پرونده شاکیان خشکسالی زاینده‌رود در ابتدا از سوی جمعی از عامه مردم اصفهان تشکیل شد اما با اطلاع اصناف مختلف مثل پزشکان، صنعتگران و حتی گروه هنرمندان از این جریان حمایت جدی کردند و خواستار پیوستن به امضاء کنندگان این شکایت نامه شدند.

حال با این تفاسیر آیا می توان حیات زاینده رود را که در لابه لای پرونده های سنگین و پروژه های رنگارنگ متوقف شده دوباره به او بازگرداند؟ شاید آن فرد موتور سوار که مدت هاست از بستر خشکش عبور می کند،ماهیان بی جانی که در بستر خشکش جان داده اند و ... همگی گواه بر پاسخ پرسشی باشند که زاینده رود تشنه مانده و ترک خورده خود به آن واقف است.

پی نوشت:

شهروندان اصفهانی و مدافعان محیط زیست در سراسر کشور که مایل به همراهی در این شکایت حقوقی هستند می توانند با ارسال نام ، نام خانوادگی ، نشانی و تلفن به ایمیل zayandehroud1390@gmail.com نام خود را به جمع دیگر شاکیان بیفزایند .

خشکی زاینده رود از نگاه محمد درویش

تعداد شاکیان پرونده خشک کنندگان زاینده رود از مرز 2800 نفر گذشت

از تصاویری که نشان دهنده وضعیت کنونی زاینده رود اند در ادامه مطلب دیدن فرمایید.

ادامه نوشته

گیل بلاگ سرویس دهنده وبلاگ های گیلانی

از مدت ها قبل در سایت انجمن وبلاگ نویسان گیلان(گیل یار)بنر تبلیغاتی با عنوان زیر می خواندیم: " ۱۷ مرداد برای وبلاگ های گیلانی خبری در راه است " تا اینکه در ۱۷ مرداد همزمان با نوروز بل یا آغاز سال نو گیلانیان آن خبر در سایت انجمن وبلاگ نویسان گیلان منتشر گردید و آن حاکی از تاسیس سرویس وبلاگدهی گیلانیان یا گیل بلاگ بود .

در بخشی از متنی که در این زمینه در گیل یار منتشر گردیده می خوانیم: گیل بلاگ نیز به نوبه خود وارد این عرصه شد اولین نیستیم آخرین نیز نخواهیم بود ایمان داریم که اگر نتوانیم خوب سرویس دهی کنیم و نتوانیم میزبان خوبی باشیم و آداب مشتری مداری را خوب رعایت نکنیم گیل بلاگ نیز به خیل عظم سرویس دهنده هایی خواهد پیوست که با استقبال خوبی مواجه نشدند .

اما گیل بلاگ چرا آمد؟ از مدت ها قبل جای خالی سرویس وبلاگدهی گیلانی در عرصه اینترنت احساس می شد تا سرویسی بتواند با عضویت کاربران اینترنت تمامی وبلاگ های گیلانی را گرد هم آورد و از این طریق دریچه ای رو به بارورتر شدن گیلکی در دنیای اینترنت باز شود تا در این بازار سردرگمی روزهای بهتری برای گیلان رقم زده شود. شاید حقیقت تشکیل گیل بلاگ مصداق این ضرب المثل باشد که یک دست صدا ندارد و گیل بلاگ آمد تا دست های یاران گیلان را بیشتر از پیش به یکدیگر نزدیک کند و با گرد هم آوردن وبلاگ نویسان گیلانی در تاریک تر شدن روزنه ی امیدهایمان نسبت به ارزشهای فراموش شده گیلان شمع روشنی بیفروزد ...

ادامه نوشته

نوروز بل 1585،گیلانی تی تازه سال موبارک

امروز نوروز بل یا آغاز سال نو گیلانی می باشد نوروز بل به معنای برافروختن آتش نوروزی، جشنی باستانی ست که ریشه در تاریخ و فرهنگ گذشته های دور این سرزمین دارد .

نوروزبل به صورت خلاصه نوعی آئین خاص برای آغاز سالی است که در کوهستان­های گیلان (به خصوص کوهستان­های شرق گیلان) استفاده می­شود؛ که این اسم از عینیت این آئین گرفته شده، نوروز که به معنای شروع سال نو و« بل» هم که در گیلکی به معنای شعله آتش است که با هم شعله نوروزی را می­سازند.

در این روز گیلانیان زیباترین لباس خود را بر تن می کنند به اجرای موسیقی می پردازند و بعد از برپا کردن آتش با در آغوش کشیدن دوستان و آشنایان خود این روز را به یکدیگر تبریک می گویند، خورشید که در حال غروب باشد، زمان روشن کردن آتش فرا می رسد و هیزمهای آغشته به نفت که شعله‌ ور می‌شوند، مردم به آن نزدیک می‌ شوند و همه‌ باهم این شعر را می‌خوانند:

گروم گروم گروم بل (با صدای پرهیبت سوختن هیزم و برکشیدن شعله)
نوروز ما و نوروز بل (نوروز ماه و شعله آتش نوروزی)
نو سال ببی، سال سو (سال تازه باشد و سال روشنائی)
نو بدی خؤنه واشو (تازه باشد و تازه شود و خانه آباد و با برکت)

نوروز بل ۱۵۸۵ خورشیدی را به گیلان و گیلانی تبریک می گویم .

فرخنده باد با عشق و شادی

     

باران، کودکی ام، رمضان...

بعد از گذراندن روزهای گرم سال امروز هوا خنک و ابری بود و می گویند چند روزی به همین منوال می گذرد، فرصتی شد تا قدم زنان از محله ی ساغریسازان رشت عبور کنم محله ای که اجداد پدری ام در آن سکونت داشتند محله ای که برای من نیز تداعی کننده ی بخشی از خاطرات کودکی ام می باشد. چه دنیای عجیبی ست اکنون که بزرگ شده ای آرزو می کنی لحظه ای به روزهای کودکی ات بازگردی حال آنکه در کودکی آرزویمان زودتر سپری شدن روزهایمان را بود،انگار همین دیروز بود که مادرم دستم را می گرفت تا بتوانم کلبه ای را در کنار یک درخت نقاشی کنم و یا روزی که با نگاه کردن به دستان مادر،یاد گرفته بودم که اسمم را چگونه بنویسم چقدر از این موضوع هیجان زده شده بودم و برایم سیری ناپذیر بود اینکه روزی چندین مرتبه نوشتن اسمم را تمرین کنم! یاد آن حوض فیروزه ای بخیر،از آب لبریزش می کردیم و علاوه بر اینکه محلی برای آب تنی من و برادرم بود،عروسک ها و ماشین ها و...نیز از این آب تنی در امان نمی ماندند. روزهایی که با برادرم دور حوض فیروزه ای می چرخیدم و در این تعقیب و گریز با تمام وجود می خندیدیم،در راهروی طولانی حیاط مسابقه می دادیم و هرکه زودتر به دیوار انتهایی راهرو می رسید می گفت:سک سک... و ای کاش اکنون که بزرگ شدیم پایان تمامی مشکلات و دغدغه ها و شروع تمامی شادی هایمان در قد و اندازه، گفتن همان سک سک بود .

و چه صفایی داشت آن روزها یادم می آید وقتی که باران می آمد بینی مان را به شیشه ی پنجره های چوبی می چسباندیم و بخار دهانمان را بر شیشه حک می کردیم برنده کسی بود که بخار دهانش سطح بیشتری از شیشه را فرا می گرفت و امروز بعد از گذشت سالها یاد آن روزها برایم تداعی شد، امروز باران بارید و شاید این باران بود که مرا برد با خود تا آن روزها، ماه رمضان آن سال ها، در یک خانه ی دو اتاقه زندگی می کردیم شب به اصرار به مادر می گفتیم که برای سحر بیدارمان کند سحر که بیدار می شدیم ابتدا اخم و خواب آلودگی در چهره مان موج می زد ولی همین که چشمم به چشم برادرم می افتاد، شروع خنده هایمان بود گویی که به دنبال بهانه بودیم تا با شنیدن حرفی و یا اشاره و حرکتی از ته دل بخندیم، سحری می خوردیم و روزه می گرفتیم هرچند که اسم روزه مان، کله گنجشکی بود کله گنجشکی معنایش در عالم کودکی نوعی از روزه محسوب میشد منتها با این تفاوت که کمتر از روزهای عادی غذا می خوردیم! و چه اندازه بابت گرفتن روزه کله گنجشکی به دوستان و بچه های فامیل فخر می فروختیم! افطار که میشد من و برادرم زودتر از بقیه سر سفره می نشستیم و لحظه شماری می کردیم برای اذان! چقدر دیر می گذشت انگار که برایمان از شنیده شدن اسامی خدا تا شنیدن اذان به اندازه ی یک روز می گذشت!  اکثرا افطار مهمان خانه آقابزرگ بودیم و محال بود دم افطار، آقابزرگ با پیرمرد یا پیرزنی مستحق وارد خانه نشود از لحظه ای که وارد حیاط می شد تا وقتی که به سمت آشپزخانه بیاید بلند بلند صدا می زد تا برایشان افطار آماده کنند...

یاد آن روزهای پر از صفا و صمیمیت بخیر،باید ممنون باران باشم که برایم خاطرات کودکی آن روزهای بی آلایش را هدیه آورد.

پی نوشت: شنیده ام که خانه ی قدیمی مان در محله ساغریسازان به صدا و سیمای مرکز گیلان فروخته شده و خوشحالم که فعلا آن خانه قدیمی از تخریب در امان مانده است.

دریای کاسپین ، تو را می خواند...

حتما تاکنون در کنار سواحل دریاچه کاسپین یا دریاچه ای که بعدها در عرف به نادرست نامش دریاچه خزر جا افتاد، تامل کرده اید در واقع این دریاچه بازمانده ای از دریای بزرگ تتیس می باشد دریاچه ای بزرگ و بی نظیر و زیستگاهی ویژه برای گونه ها بیشمار جانوری و گیاهی .

از تخریب بخشی از سواحل کاسپین گرفته تا صید بی رویه و غیر قانونی ماهیان آن، از تاثیر وضعیت وخیم تالاب هایی همچون انزلی گرفته تا آلوذگی رودخانه هایی که مواد آلوده و سمی خود را به این دریا سرازیر می کنند، هر کدام از اینها به تنهایی دلیلی شدند تا این دریاچه را با خطر جدی روبرو کنند. مدت زمان زیادیست که این دریاچه روزهای بدی را سپری می کند برای اثبات این سخن لزوما نیازی به ارایه مدرک و اسناد نیست زیراکه می توانید وقتی در کنار سواحل آن ایستاده اید بی درنگ آلودگی آن را مشاهده کنید. حال آنکه خبرها حکایت از تعطیل شدن شناگاه چالوس به دلیل آلودگی میکروبی و در پی آن تهدید سلامت شناگران دارد. 

حدودا ۱۰۰ رودخانه به این دریاچه می ریزد و اکثر این رودخانه ها دارای انواع آلودگی های صنعتی، خانگی، کشاورزی و شیمیایی می باشند رودخانه هایی که هر کدام جزو آلوده ترین رودخانه های ایران به شمار می روند. بخشی از سواحل این دریاچه نیز حال خوشی ندارد زیراکه با ساخت اسکله کاسپین به گفته ی کارشناسان ده ها کیلومتر مربع از بهترین سواحل معروف به سواحل طلایی، بدون ملاحظات زیست محیطی نابود گردید. ساخت اسکله ای که از همان ابتدا با ارایه طرح اش، تن بسیاری از فعالان و کارشناسان محیط زیست را لرزاند ولی همچنان اجرا گردید تا شاید گردانندگان آن، این موضوع را به ثابت برسانند که خواستن، توانستن است!...

وضعیت وخیم تالاب هایی همچون انزلی نیز تاثیر مستقیمی بر وضعیت بد این دریا گذاشته شک ندارم که همگان درباره تالاب انزلی میدانیم بارها در همین وبلاگ به این مهم پرداخته شد اما گویا همچنان باید مرگ تدریجی این تالاب را مشاهده کرد، افسوس خورد و از کم کاری ها و کم خردی ها شکوه کرد .

از تالاب بگذریم به کاهش آبزیان دریای کاسپین می رسیم ساکنین شمال بهتر می دانند که در سالهای اخیر جمعیت ماهیانی همچون ماهی کولی، ماهی سفید، ماهی خاویار تا چه اندازه کاهش یافته و حتی برخی از این ماهی ها در لیست جانوران در خطر انقراض قرار گرفته اند بخشی از این کاهش را می توان به صید بی رویه و ورود مواد آلاینده همچون فاضلاب های صنعتی نسبت داد. به گزارش سبزپرس محمد غفار زاده، مشاور برنامه محیط زیست خزر در این زمینه گفت: با وجودی که کمبود منابع ماهی مهم ترین مشکل دریای خزر است، هنوز برای ماهیگیری در این دریا هیچ پروتکلی وجود ندارد. وی دلیل نبود پروتکل را به مخالفت روس ها و بخشی از سازمان های درونی ایران نسبت داد . البته در این اوضاع و احوال، خبر خوشحال کننده به نقل از معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست آن است که: توافقنامه ممنوعیت صید ماهی خاویاربه مدت پنج سال در دریای خزر که سال گذشته در اجلاس تهران به امضا کشورهای حاشیه دریای خزر رسید ماه آینده در اجلاس قزاقستان نهایی می شود. حال آنکه می دانیم وجود آلودگی میکروبی دریای خزر می تواند بر روی آبزیان این دریا تاثیر بگذارد از آنجا که فلزات سنگینی همچون جیوه در بدن آبزیان تجمع یافته اند در صورت مصرف این آبزیان توسط انسان لطمات غیرقابل جبرانی به سلامت انسان وارد می شود.

حال این واقعیت ملموس است که همه ی این وقایع تلخ با دخالت انسان دست در دست هم دادند تا وضعیت دریاچه کاسپین را با خطر جدی روبرو کنند این دریاچه نیازمند توجه بیشتر کشورهای ساحلی همچون آذربایجان،روسیه و ایران می باشد و متاسفانه در صورت نبود این همکاری ها،دریاچه کاسپین مدت زمانی بس اندک مهمان نه فقط ایران بلکه جهان می باشد .

منطقه رشته رود در استان گیلان

صبح جمعه راهی منطقه رشته رود در استان گیلان شدیم . منطقه ای زیبا و بکر،گوییکه این منطقه همه زیبایی را در کنار هم دارد از جنگل و رودخانه گرفته تا چشمه و روستایی با خانه هایی گلی .

در این سفر تنها طبیعت دعوت کننده ما بود ولی با خانواده ای خونگرم آشنا شدیم. مردمانی که تنها وقتی از دل های ساده شان باخبر می شوی که لب به سخن می گشایند با دخترانی زیبا و پرتلاش آشنا شدم دو تن از آنها می گفتند عروسی شان نزدیک است و راهی تهران می شوند و تعجبم از این بود که چگونه راضی می شوند که از این آب و هوا و منطقه ای این چنین زیبا،دل بکنند و راهی پایتخت شوند هرچند که وقتی این سوال را پرسیدم گفتند خودشان برای رفتن علاقه دارند و راضی هستند... گوییکه هنوز نمی دانستند آب و هوای طاقت فرسا یعنی چه؟...

این منطقه محرومیت های زیادی دارد مخصوصا در فصل زمستان که ساکنان آن از نظر قطع آب مصرفی و بسته بودن راه دچار مشکلات می شوند هم چنین دختران این روستا به دلیل نبود دبیرستان فقط می توانند تا سوم راهنمایی ادامه تحصیل دهند گویا به تازگی قرار بود مدرسه ابتدایی این منطقه هم تعطیل شود که با مخالفت ساکنان آن همراه شد!  در این سفر با یکی از مسئولان منابع طبیعی رودبار آشنا شدم و مهمترین دغدغه اهالی این منطقه را طرح ساماندهی خروج دام اعلام کرد که در فرصتی مناسب با مطلبی در این زمینه خواهم پرداخت.

سفر یک روزه ما به آن منطقه به پایان رسید اما بی شک دوستی ها را پایانی نیست.

پی نوشت: دختران من را به عروسی شان دعوت کردند و قول دادم که حتما در جشن شان شرکت کنم .ساعتی پیش دو تن از آن دختران با من تماس گرفتند و از این بابت خوشحالم، خوشحال از اینکه با وجود زندگی ماشینی اما می توان هنوز صفا و صمیمیت را در گوشه و کنارمان بیابیم و از اینکه هنوز مردمانی ساده دل در این کره خاکی سکنی گزیده اند، شاید تنها کافی باشدبه قلب هایمان اعتماد کنیم.

از بقیه تصاویر در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

ساعتی با حوزه هنری گیلان...

دیروز به دعوت یکی از دوستان به حوزه هنری گیلان رفتم خانه ای بزرگ، نسبتا قدیمی  در انتهای کوچه واقع در خیابان بیستون، نمیدانم چرا وقتی که یقین حاصل کردم که در داخل حوزه هنری هستم ولی ناگهان احساس کردم که شاید اشتباه آمده ام! 

ابتدا به طور تصادفی روانه شدم به راهروی دیگری که ظاهرا نمایشگاه نقاشی در آنجا برپا بود به نظر آثار زیبایی می آمد اما درنگی نکردم و مسیر را بازگشتم ،از پله ها بالا رفتم در نیمه راه بودم که آقایی صدایم کرد: خانم ... انگار که کفش هایم را نشان می داد! بعد از عذر خواهی از آن آقا ،کفش هایم را در آوردم و راهی سالنی نسبتا بزرگ و محفلی صمیمانه و شاعرانه شدم. دوستم دستی تکان داد و من بعد از خوش و بش با آن دوست در ردیف جلو نشستم.

 ساعت ۵:۲۰ بعد از ظهر جمعیت نسبتا کمی در سالن بود اما ساعتی بعد که جلسه شعر آغاز شد جا برای نشستن وجود نداشت و افراد بیرون از سالن می نشستند. آنطور که متوجه شدم روزهای چهارشنبه حوزه، در ساعت ۵ تا ۶ بعدازظهر اختصاص به ترانه و ۶ تا ۸ اختصاص به شعر دارد. مجری این برنامه اسامی شعرا را از میکروفون صدا می زد و فرد حاضر، شعر خود را می خواند و بعضی دیگر خواستار نقد آثار خود بودند که اساتید و دوستان حاضر به نقد آثارشان می پرداختند چیزی که برایم خیلی دلنشین بود محفل دوستانه آنجا بود گاها پیش می آمد که از آوا و صراحت شعر لذت می بردی و چشم هایت را به زمین میدوختی تا بر روی کلمه به کلمه آن فکر کنی اما ناگهان به یکباره سکوتی همه جا را فرا می گرفت و همین که سرت را بالا می آوردی متوجه می شدی که شاعر ، شعرش را فراموش کرده و با لبخندی به حضار می گوید: که اثر دیگرش را می خواند... و یا شاعری که در حال خواندن شعر گیرا و طنزآمیز خود بود به بیت سوم که رسید مجری برنامه، از شاعر خواستار ادامه ندادن آن شعر شد ....

در ردیف اول چهره چند تن از پیشکسوتان این حوزه به چشم می خورد از جمله استاد دلشاد،استاد انصاری،استاد وندادیان که واقعا از تن صدا و شعر استاد دلشاد لذت بردم

از میان آثار خوانده شده ی این شاعران،در انتها شخصی که نامش را از یاد برده ام ابیاتی گیلکی خواند که با خواندن او، جمعیت به وجد آمد و شعرش با تشویق همراه شد البته از آن جمعیت تنها یک فرد به گیلکی، شعر سروده بود که این موضوع به نظر حکایت از غریب بودن این زبان در نزد اهالی هنر دارد.

آن چند ساعتی را که در حوزه هنری گیلان گذراندم برایم خیلی زود گذشت و بودن در کنار اساتید و شاعرانی هم نسل خودم، سعادتی بود که دیروز نصیبم شد. آرزوی موفقیت برای این حوزه و هنرمندان آن را دارم .

پی نوشت: دیروز دوربین،یار باوفای خودم را در خانه جا گذاشتم عفو کنید اگر نتوانستم تصاویری تهیه کنم در فرصت بعدی حتما این کوتاهی را جبران می کنم.

شهروند گرامی، جای زباله در طبیعت نیست...

دلت می خواهد تعطیلی روزت را در کنار طبیعت بگذرانی این طبیعت می تواند دامنه کوه باشد یا میان جنگل، کنار دریا باشد یا دریاچه فرقی نمی کند هرکجا که باشی ناخودآگاه یک چشمت زیبایی می بیند و چشم دیگرت زباله و آلودگی... در استان گیلان هم که دیگر دیدن تصاویر آن چشم زشت بین، از آن یکی جدا ناپذیر شده! و تازه تلخ تر و ترسناکتر آنکه دیدن این تصاویر زشت برای همه عادی و پیش پا افتاده هم شده!

جمعه سفری به ییلاق سلانسر داشتم چقدر برایم مشمئز کننده بود وقتی زباله های رها شده اعم از بطری نوشابه، بطری آب معدنی، پلاستیک کیک و پوشک بچه و... را در عرصه های جنگلی می دیدم حال آنکه در دل طبیعت آمده ای تا به نهایت زیبایی برسی تا شروع روز دیگرت را زیبا بسازی. خوشبختانه همیشه در سفر پلاستیک و دستکشی به همراه خود می آورم گویی که این دو به مانند دوستانم پابه پای من در جمع آوری زباله کمکم می کنند، از محل اتراق تا رسیدن به مقصد، زباله ها را جمع کردم ابتدا همه با تعجب نگاهم می کردند حال آنکه تعجب من هم از این بود که اگر کسی زباله را رها کند اینگونه متعجبانه به او خیره نمی شوند تا کمی آن شخص خجالت زده شود ! کم کم افرادی در میانه راه برای جمع آوری زباله با من همراه شدند و خوشحالم از اینکه حداقل زباله های گوناگون مسیر ما جمع آوری گردید . (کلیک کنید برای یادآوری این گزاش تلخ)

اما چرا؟ بارها در همین وبلاگ تاکید کرده ام که قطعا نبود آموزش و نا آگاهی می تواند موجب خلق چنین تصاویری شود. در تابستان مسافران زیادی به نقاط مختلف ایران سفر می کنند و استان گیلان به عنوان استان شمالی پذیرای مسافران بیشتری خواهد بود پس شکی نیست که زباله های رها شده در دل طبیعت افزایش یابد

 چه باید کرد؟ آموزش اولین و مهمترین قدم برای نجات طبیعت از شر زباله است قدم دوم این است که مدیریت پسماند مخصوصا در استان گیلان با جدیت بیشتری دنبال شود و قدم سوم احداث کارخانه های کمپوست زباله است در بیشتر کشورهای جهان تفکیک زباله علاوه بر اینکه به اقتصاد کشور کمک شایانی می کند و درآمد زا نیز است، به رفع معضل زباله نیز کمک می کند و این جای تعجب دارد که در ایران به این مسئله مهم آنطور که باید نگاه نمی شود!

یک پیشنهاد: برای جلوگیری از رهاسازی زباله در جنگل و دامنه های کوهستانی پیشنهادم قرار دادن سطل هایی در این مناطق می باشد تا مسافران و گردشگران به جای رهاسازی، زباله ها خود را در آن محل رها کنند بی شک سازمان های زیربط می توانند با نصب تابلو ها و هشدارهای لازم مردم را برای رها کردن زباله هایشان در آن مکان مخصوص تشویق و ترغیب نمایند .

یادآوری یک قانون: در اصل پنجاهم قانون اساسی می خوانیم حفاظت از محیط زیست وظیفه عموم مردم است پس من و شما هم باید پاسدار زمین باشیم یادمان باشد:

                              شود ز یک دل زنده هزار دل زنده

                                   ز یک چراغ توان صد چراغ روشن کرد