این روزها که....
یک ضرب المثل ژاپنی میگوید حتی میمون ها هم گاهی از درخت می افتند از آن جهت به یادش افتادم که به خاطر ندارم تا کنون غیبت ام در به روز نکردن اله تی تی به این اندازه طولانی شده باشد هرچند که احساس می کنم در این روزهای پر مشغله همراه با انواع درگیری های ذهنی کاری و غیره بی اهمیت ترین موضوع، پرداختن به غیبت طولانی نگارنده اله تی تی باشد !
در این روزها که اشتراک اینترنت پرسرعتم لغو گردیده و چشم به راه وصل شدنش از شرکت دیگری می باشم و به ناچار مجبور می شوم گاهی از دیال آپ آنهم با سرعت بسیار کند (که خود میدانید) به اینترنت دسترسی داشته باشم و گاها آنچیزی که مرا از این انتظار منصرف میکند خیره ماندن به مانیتور به امید باز شدن صفحه گوگل بعد از سپری شدن یک زمان بسیار طولانیست. در این روزها که از طبقه ای به طبقه دیگر و از اتاقی به اتاق دیگر میروم تا امضای فلان مسول را برای پرونده ام بگیرم و دست آخر بعد از کلی سردرگمی راس ساعت ۱۱.۳۰ از آن مقام مسول میشنوی که وقت ناهار و نماز است در حالی که بر روی در اتاق کارشان قید شده وقت استراحت ۱۲.۳۰ تا ۱۳.۳۰ ! و دوباره بابت تنها یک امضا روز از نو روزی از نو...
در این روزها که مشغول کارهای آموزشی طرح بازیافت زباله و شرکت در جلسات آن و پیدا کردن تصویر و نوشته های مرتبط و... هستم و هم چنین به مانند بقیه امورات و درگیری های ذهنی دیگری دارم که پهنای وسیع تری از تنها یک روز را اشغال می کنند... این ها را نوشتم و باز فکر میکنم هیچکدام شان دلایل معتبری برای این غیبت طولانی نباشند.
راستش گاهی وقت ها بی حوصله میشوی و بی حوصله گی ات بیشتر از هر زمانی عود می کند وقتیکه در عرض یک شب قیمت ارز و دلار به بالاترین میزان خود میرسد و در نتیجه هنگام خرید کوچکترین وسایل مورد نیاز روزانه ات وقتی دلیل بالا رفتن قیمت ها را جویا میشوی مکررا میشنوی که: قیمت دلار بالار فته ! به طوریکه حتی مادربزگ ۸۶ ساله ام نیز به هنگام خریدهایش به همین جمله آشنا اکتفا می کند و حالا بررسی قیمت دلار جزو یکی از مباحث مهم روزانه اش شده ! یا بی حوصله گی ات وقتی عود می کند که شهریه دانشگاه دوستت که دانشجوی دانشگاه سراسری! می باشد به مرز دومیلیون تومان می رسد* و حالا قصه ی (شما بخوانید غصه)دیگری برای خانواده ای که با پول یارانه امورات خویش را میگذرانند شروع میشود و یا وقتی عود میکند که مادری با داشتن یک کودک ابتدایی و در آغاز فصل مهر که همزمان با باز شدن مدارس نیز هست به ناگاه همسرش از کارخانه اخراج می شود و و همان هایی که راضی بودند به همان پول کارگری که ۳ ماه در میان می گرفتند حالا باید از غصه عقب ماندن کرایه خانه و هزینه سنگین زندگی و فراهم کردن نیازهای کودک محصلشان زانوی غم بغل بگیرند و منتظر تنها یک معجزه باشند البته اگر "معجزه" در دنیای واقعی مان به مانند سراب تعبیر نشود.
این ها را نوشتم تا به اینجا برسم که به قول هوارد بسکرویل تنها تفاوت بین من و این مردم مکان تولد من است و این تفاوت بزرگی نیست و من نیز فکر میکنم این حق را داشته باشم که دورماندن چند هفته ای خود را بر گردن این روزهای خیلی متغیر و خیلی عجیب بیاندازم ....اینطور نیست؟
نیرویی که از درون مجاری سبز به گل ها جان می بخشد،همان نیرویی است که عمر سبز مرا به پیش می برد و ریشه های درختان را می خشکاند، و این نیرو مرا نیز به زوال خواهد کشاند،و من ناتوانم از این که به شاخه رز خمیده بگویم که جوانیم نیز به تارج تبی زمستانه رفته که تو را نیز به یغما برده است.