خانه ای چوبی-فیروزه ای از جنس خانه های گیلان

 

بازار تاریخی ماسوله در آتش سوخت و صدایی برنیامد!

کمتر گردشگریست که اسم شهر تاریخی ماسوله را نشنیده باشد و یا اگر به گیلان سفر کند از بافت تاریخی این شهر دیدن نکند.

ماسوله یادگار قرن هشتم هجری قمری دارای  معماری بی نظیر و منحصر به فردی می باشد و در حال حاضر این شهر در فهرست آثار ملی به عنوان میراث فرهنگی و طبیعی به ثبت رسیده‌است. این شهر تاریخی هرساله گردشگران بیشماری را به سوی خود جذب می کند این در حالیست که از سالها پیش کارشناسان درباره آسیب پذیر بودن بافت تاریخی این شهر هشدار داده اند و خواستار توجه ی بیش از پیش مسئولین نسبت به بافت تاریخی این شهر شده اند زیرا که تهدیداتی همچون ریزش سنگ، سیل ، تصرف به منظور توسعه عمرانی و انسانی و تخریب و... از جمله مهمترین عواملی ست که پابرجایی بافت تاریخی شهر را با خطر جدی روبرو کرده است.

امیدوارم که با این اتفاق ناگوار و تاسف بار سازمان میراث فرهنگی متوجه بلندی صدای گوش خراش این زنگ خطر شود و فکری به حال شهر ماسوله و بافت های تاریخی نظیر آن کند!

در ادامه مطلب در همین زمینه گفتگوی گلشن رییس هیأت مدیره‌ی موسسه‌ی توسعه‌ی پایدار ماسوله را با خبرگزاری خبرآنلاین می خوانید...

ادامه نوشته

خانه "پروفسور خمامی زاده" در رشت  با 120 سال قدمت در آتش سوخت...

به گزارش خبرگزاری مهر، مدير عامل سازمان آتش نشاني رشت گفت: این حادثه ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه صبح جمعه به دنبال تماس تلفنی شهروندان با تلفن سه رقمی 125 سازمان آتش­ نشانی و خدمات ایمنی رشت مبنی بر وقوع آتش­ سوزی در منزل پروفسور خمامي زاده واقع در دانشسراي رشت اطلاع داده شد.

محمد علی رفیعی افزود: بلافاصله ماموران پنج ایستگاه­ آتش نشاني به محل اعزام و پس از سه دقيقه در محل حاضر و با دامنه حریق که منزل مسکونی وی را به کام خود کشیده بود مواجه شدند.

وی اظهارداشت: متاسفانه به دلیل وسعت حریق و یک­پارچگی منازل مسکونی در كوچه هاي تنگ باريك و نبود دیوارهای آتش­ بُر در سربندی­ و سفالي بودن سقف اين منزل مسكوني كه بيش از 120 سال قدمت داشت به دلیل عدم حضور مالك و ساكنان منزل، حریق به سرعت گسترش یافته و به سربندي منزل مجاور سرايت كرده بود.

مدير عامل سازمان آتش نشاني رشت گفت: تمامی خودروهای اطفائیه سازمان به همراه 57 نفر آتش نشان در محل حادثه حضور يافتند و با هدف جلوگیری از سرایت آتش به مکان ­های همجوار، اقدامات گسترده­ ای را انجام و حریق را پس از 25 دقیقه مهار کردند.

وی افزود: آتش نشانان تمام تلاش خود را در خاموش كردن آتش به كار گرفتند اما متاسفانه اين ساختمان تاريخي 120 ساله كه منزل يكي از بزرگ مردان شهر رشت بود به همراه كتابخانه و آثار ارزشمند و نادري كه در آن نگهداري مي شد، در آتش سوخت.

رفیعی در ادامه یادآورشد: دلیل بروز این حادثه و میزان خسارت از سوی کارشناسان سازمان در حال بررسی است.

قابل ذکر است که " جعفر خمامي زاده " يكي از دانشمندان و مشاهیر معاصر گيلان و ایران است. 

 
 
پی نوشت: از شنیدن این خبر و آسیب گسترده ای که به این خانه ی باقدمت و باشکوه در یکی از محله های قدیمی رشت وارد شد، واقعا متاسف شدم...

در سرزمینی که ضد ارزش تبدیل به ارزش می شود!

ناهنجاری اجتماعی یا پدیده ی غیرفرهنگی یا هر عنوان علمی و اجتماعی دیگر هم که داشته باشد مهم این است که این روزها نه تنها گریبانگیر طبیعت پیرامونمان شده بلکه بر پیکره آثار تاریخی و میراث فرهنگی سرزمین مان نیز سایه افکنده، گواه این ادعا این  یادگار نویسی ها بر روی آثار تاریخی ست ...

کم نیستند افرادی که در برخورد با چنین آثار ارزشمندی جهت مطرح شدن و جلب توجه اطرافیان، دست به چنین حکاکی هایی می زنند در علم روانشناسی این یک نوع تخلیه روانی محسوب می شود که در این میان عدم آموزش در جامعه باعث شده که این رفتار در طیف های مختلف سنی به خصوص نوجوانان و جوانان مشاهده شود .

فرقی نمی کند این ناهنجاری اجتماعی در کجا به مرحله ظهور برسد می خواهد مناظر طبیعی باشد و یا در کنار آثار باستانی چند هزارساله، خواه بر روی تنه ی یک درخت و یا بدنه ی یک اثر تاریخی، گرچه این روزها کار از یادگاری نویسی نیز گذشته به راحتی و بدون هیچگونه حفاظتی، سوار بر آثار تاریخی چند هزار ساله هم می شویم و بدمان نمیاد اگر ژستی هم گرفته شود و برای ثبت چنین افتخاری، عکسی بگیریم. می توانید این عقب ماندگی فرهنگی را ببینید در اینجا

اما موضوع دیگر عدم برخورد قاطعانه نهادهای دولتی در دفاع از آثار تاریخی کشور است و شاهد این واقعیت هستیم که سازمان های زیربط کم ترین توان دفاع از ارزش های سرزمین شان را دارند! زیرا که مشاهده چنین رفتارهایی ریشه در وضع قوانین ضعیف و عدم آموزش و عدم اطلاع رسانی دارد با اینکه تاکنون به دلیل بیم از گسترش شدت چنین رفتارهای از سوی دوستداران میراث فرهنگی پیشنهاداتی همچون نصب تابلوی سفید در کنار میراث فرهنگی و طبیعی شده اما کماکان شاهد بی توجهی و عدم برخورد جدی مسولان زیربط نسبت به این آفت اجتماعی و عامل نابودی میراث تاریخی هستیم  علاوه بر این می توان به پیشنهادات دیگری همچون نصب دوربین های مداربسته و اطلاع رسانی عمومی توسط سازمان هایی همچون صدا و سیما و از همه مهتر اختصاص دادن بخش هایی از کتب آموزشی در مدارس در رابطه با اهمیت حفظ میراث تاریخی اشاره کرد که تاکنون به هیچ کدام جامه عمل پوشانده نشده است.

سازمان هایی همچون صدا و سیما می توانند با اجرای تبلیغات و پیام ها در جهت ارزشگزاری و اهمیت دادن به میراث فرهنگی بکوشند اما افسوس که برای یک کودک ایرانی تبلیغ یک پفک و امثالهم مهمتر از حفاظت از میراث فرهنگی آبا و اجدادی اش می باشد !

کلام آخر آنکه تا وقتی که نهادهای دولتی سعی در مقابله با این ضد ارزش را نداشته باشند و آموزش مخصوصا در مدارس نقشی در برنامه های سازمانی نداشته باشد باید همچنان انتظار داشت که ذره ذره میراث طبیعی و تاریخی و فرهنگی مان در آتش نابخردی عده ای بسوزد و نابود گردد، البته شاید انتظار زیادی باشد وقتیکه شهرداری اصفهان اینگونه زشت و غیراصولی دیوار نویسی بر روی سی و سه پل را پاک میکند و یا بهتر بگویم نمای تاریخی ترین پل ایران را تخریب می کند بخوانید اینجا و ببینید در آنجا  و یا وقتیکه که از تخت جمشید، کهن ترین یادگار ایران زمین، اینگونه اسفبار حفاظت می شود ببینید اینجا ...

اینجا یزد است ...

اینجا یزد است شهری با آثار تاریخی ماندگار برگرفته از هنر زیبای معماری هخامنشیان، شهری که کمتر می توان ردپای مدرنیته را در آن دید. شهری با دیوارهای کاه گلی و ساختمان هایی به رنگ زرد و میدان های وسیع، شهری که هنوز می توان صدای گام های امیر چقماق ها را در گوشه گوشه آن شنید...

شهری که بلندترین بادگیر و مناره جهان را در خود جای داده، شهری با قنات های بیشمار و آتشکده هایی که هرکدام نشانی از مذهب و آیین گذشتگان مان دارند نشانی از آشوزرتشت اولین پیامبری که به صورت مکتوب یگانگی خداوند را به جهانیان اعلام کرد و نشانی از گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک  ...

این تصاویر از یزد می گویند :

از بقیه تصاویر در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

این تصاویر از سی و سه پل می گویند...

این خبر را خواندم و با خود اندیشیدم که این همان رویای تلخی ست که با عبور تونل مترو از زیر سی و سه پل به حقیقت پیوست .

اینها تصاویریست از ترک برداشتن سی و سه پل هرچند که ریس سازمان میراث فرهنگی ترک خوردن سی و سه پل را شایعه دانسته و اظهار داشتند که هیچ خطری سی و سه پل را تهدید نمی کند. در جواب می توان گفت: پس این تصاویر چه می گویند؟ آیا این تصاویر دلایلی برای اثبات سخنان کارشناسان میراث فرهنگی نیستند که در این سالها روبرو شدن با چنین روزی را هشدار می دادند...!

تصاویر را ببینید و قضاوت با خودتان...

 

پی نوشت:

سی و سه پل ترک برداشت

هیچ خطری سی و سه پل را تهدید نمی کند

برای دیدن تصاویر بیشتر در اینجا کلیک نمایید.

به حکم دیوان عدالت اداری سه بنای تاریخی از لیست آثار ملی خارج شدند!

امروز از خواندن این خبر سخت متاثر شدم و آن اینکه: سه بنای تاریخی دیگر خانه میخچی در رشت، خانه اتحادیه در تهران یا همان خانه ای که روزگاری لوکیشن سریال دائی ‌جان ناپلئون بود و خانه پدری پروین اعتصامی در محله عودلاجان از فهرست آثار ملی کشور با حکم دیوان عدالت اداری خارج شدند. و این خبر حکایت از تخریب مجدد دارد در سالهای اخیر بیشمار دیدیم و شنیدیم از آثاری که از فهرست تاریخی کشور خارج و به اقدام مالک تخریب شدند تا جایشان را به عمارتی چند طبقه دهند به مانند خانه تاریخی صداقت یادگاری از دوران قاجار و در این روزها تنها از آثار تاریخی کشور می توان به موزه ها و مساجد و بقعه ها اکتفا کرد!  طبق معمول سازمان میراث فرهنگی نیز توان ایستادگی در برابر فاجعه ی تخریب آثار تاریخی را ندارد و صدق این نوشته را می توان از قول مسعود علویان صدر، معاون میراث فرهنگی و گردشگری خواند که در اینباره می گوید: اجراي حكمي كه در ديوان عدالت اداري صادر مي‌شود، يك قانون و لازم‌الاجراست و ميراث فرهنگي توان استقامت در برابر آن را ندارد.

حال آنکه سازمان میراث فرهنگی تنها متولی حفظ میراث فرهنگی در کشور است که وظیفه ی اصلی آن شناسایی، ثبت و حفاظت از آثاریست که دارای ارزش تاریخی اند آثاری که شاهدی بر قدمت این سرزمین می باشند . هر چند که طبق خبرهای منتشر شده، خارج شدن این سه بنای تاریخی از فهرست آثار ملی کشور منجر به ایجاد اختلاف میان دیوان عدالت اداری و سازمان میراث فرهنگی شده است اما بارها دیده شده که در نهایت با حکم قانونی تاریخ و هویت یک سرزمین تخریب می گردد .

از طرفی به گزارش خبرگزاری آینده محمد جعفر منتظری، رئیس دیوان عدالت اداری در دفاع از خارج کردن این سه بنا از فهرست آثار ملی می گوید: ثبت آثار ملی در فهرست، معنایش این است كه مالكیت افراد را محدود می‌كند یعنی طرف حق ندارد برای فروش، اصلاح، تعمیر یا تخریب ملكش اقدام كند. حرف این است كه طبق قانون نمی‌توان در مالكیت افراد كه حق مسلم قانونی و شرعی است محدویت ایجاد كرد؛ لذا سازمان میراث فرهنگی نیز نمی‌تواند املاك اشخاص حقیقی را ثبت كند. این افراد می‌خواهند روی املاكشان تصرفاتی داشته باشند و سازمان مانع ایجاد می‌كند.

و در بخشی از اظهارات مطرح شده می خوانیم که سازمان میراث فرهنگی باید در جهت جلب رضایت مالکان برآید و یا ملک تاریخی آنان را خریداری کند حال آنکه بودجه ای که در اختیار سازمان میراث فرهنگی برای خریداری از اینگونه آثار است بسیار اندک می باشد ! نکته ی دیگر این است که آیا دیوان عدالت اداری می تواند همچنان ادعا کند که قصدش از خروج آثار ملی کشور، تخریب آثار تاریخی نیست؟ زیرا که در این سالها با شکایت مالکان، آثار ملی کشور به راحتی از ثبت خارج می گردد و اکثر مالکان بدون در نظر گرفتن ارزش تاریخی این بناها درصدد تخریب و یا نوسازی آن اقدام می کنند همچنان که مالکان خانه اتحادیه تصمیم بر ساخت مجتمع تجاری دارند و در نهایت حتی سازمان میراث فرهنگی نیز تن به تخریب اینگونه آثار می دهد پس آنچنان که رئیس عدالت اداری بیان نمودند باید با شکایتی از طرف مالکان فاتحه ی تمامی آثار تاریخی در کشور خوانده شود !

حال سوالات زیادی در ذهن دارم شاید آشناترین شان این باشد که اصولا وظیفه ی سازمان میراث فرهنگی چیست؟

اکنون که کشورهای اروپایی با حفظ آثار تاریخی درصدد هویت بخشیدن به نمای شهرهای خود می باشند اما در سرزمینم به آسانی خط قرمزی بر روی  آثار تاریخی کشیده می شود تا خودمان از بین برنده ی هویت و فرهنگ سرزمینی متمدن باشیم آثار ارزشمندی که قربانیان اصلی احکام قانونی می شوند .

پی نوشت: برای دیدن تصویر خانه های پروین اعتصامی و دایی جان ناپلئون در اینجا کلیک کنید.

زاینده رودی که دیگر زنده نیست...

مدتی پیش از وضعیت تاریخی ترین و مشهورترین پل ایران از پل الله وردی خان یا سی و سه پل نوشته بودم می توانید در اینجا بخوانید. اما اکنون می خواهم از وضعیت اسفبار مهمترین رودخانه فلات مرکزی ایران بنویسم رودی که سخت با روح مردم اصفهان عجین شده، زمانی شاعران در وصف اش شعرها سروده اند یا پیرمرد هایی که در زیر پل اش جمع می شدند و به خواندن ترانه های قدیمی می پرداختند. رودی که ۵ سال پیش در کنار عظمت گسترده اش عکس گرفتم و با دیدن توریست هایی که با هیجان نظاره اش می کردند با غرور به خود می بالیدم و به نگین تمدن ایران افتخار می کردم. اگر در آن روز کسی احتمال می داد که روزی زاینده رود خشک خواهد شد بی شک با نگاهی متعجبانه و یا خنده ای پذیرای سخنش می شدیم.

وقتی که خبر از احداث مترو از نزدیکی چهار باغ عباسی مطرح شد کسی فکرش را نمی کرد که این طرح ویران کننده به تصویب برسد اما به تصویب رسید تا با انحراف های پی در پی دستگاه حفار چندین مرتبه پیکره ی سی و سه پل مورد تعرض قرار بگیرد. آری رویای تلخ مان روزی به حقیقت می پیوندد زیراکه به گفته کارشناسان  ارتعاشات مترو موجب تخریب کاملش می شود .

از زاینده رودی می نویسم که دیگر زنده نیست گویی که این دو در نابودی،گوی سبقت را از هم می ربایند.تراژدی تخریب تدریجی سی و سه پل به میزان مرگ زاینده رود، دردناک است گرچه که در سال های اخیر زاینده رود با خشکی پی در پی مواجه می شد اما شاهد روزی بودیم که آب هرچند اندک در بسترش جریان یابد و مجددا مردم مشتاق را به دور خود جمع می کرد اما اکنون ماه هاست که آب در بستر گسترده زاینده رود جریان پیدا نکرده، دلیلش چیست؟ عامل اصلی را می توان به مدیریت غیر اصولی منابع آبی این رودخانه نسبت داد، هر چند که عده ای خشکسالی و کاهش بارندگی را عامل اصلی این خشک شدن می دانند اما کارشناسان معتقدند خشکسالی ربطی به خشک شدن زاینده رود ندارد و عامل ذکر شده تنها دلیل بحران زاینده رود می باشد و تغییر در مسیر آب زاینده رود و انتقال آب به استان های دیگر مانند چهارمحال بختیاری را عامل این خشک شدن می دانند .

حال که می نویسم به دلیل خشک شدن زاینده رود، 420 هزار اصله درخت در شرق اصفهان خشک شدند، بماند که با این روند کشاورزی استان اصفهان نیز نابود گردید علاوه بر این به گزارش خبرگزاری ها صنعت گردشگری این استان سالانه ضرری معادل قهر کردن 5 میلیون گردشگر را به همراه داشته است  .

در عین حال در این روزها شکایت جمعی شهروندان اصفهانی از اداره کل آب منطقه ای برای قطع آب زاینده رود، تسلیم دادستانی دادسرای اصفهان شده است آخرین خبرها حکایت از این دارد که تعداد شاکیان این پرونده به 2100 نفر افزایش یافته این در حالیست که پرونده شاکیان خشکسالی زاینده‌رود در ابتدا از سوی جمعی از عامه مردم اصفهان تشکیل شد اما با اطلاع اصناف مختلف مثل پزشکان، صنعتگران و حتی گروه هنرمندان از این جریان حمایت جدی کردند و خواستار پیوستن به امضاء کنندگان این شکایت نامه شدند.

حال با این تفاسیر آیا می توان حیات زاینده رود را که در لابه لای پرونده های سنگین و پروژه های رنگارنگ متوقف شده دوباره به او بازگرداند؟ شاید آن فرد موتور سوار که مدت هاست از بستر خشکش عبور می کند،ماهیان بی جانی که در بستر خشکش جان داده اند و ... همگی گواه بر پاسخ پرسشی باشند که زاینده رود تشنه مانده و ترک خورده خود به آن واقف است.

پی نوشت:

شهروندان اصفهانی و مدافعان محیط زیست در سراسر کشور که مایل به همراهی در این شکایت حقوقی هستند می توانند با ارسال نام ، نام خانوادگی ، نشانی و تلفن به ایمیل zayandehroud1390@gmail.com نام خود را به جمع دیگر شاکیان بیفزایند .

خشکی زاینده رود از نگاه محمد درویش

تعداد شاکیان پرونده خشک کنندگان زاینده رود از مرز 2800 نفر گذشت

از تصاویری که نشان دهنده وضعیت کنونی زاینده رود اند در ادامه مطلب دیدن فرمایید.

ادامه نوشته

اهالی می گویند: تخریب نزدیک است ولی سازمان می گوید: محال است !

به ابتدای کوچه که رسیدم ضربان قلبم تندتر می زد پاهایم توان گام برداشتن نداشت سریع چشمانم را بستم تا به انتها کوچه رسیدم آن گاه با نگرانی چشمانم را باز کردم وقتی دیدمش انگار که روی آتش وجودم آبی سرد ریخته شده باشد آخر اهالی می گویند: امروز فرداست که تخریبش کنند می گویند: می خواهند تخریبش کنند چون احتمال فرو ریختن مصالح آن زیاد است و صحت این گفته را می توان از روی پرده ای که بر روی دیوار این خانه نصب شده خواند : از تردد در نزدیکی اش خودداری کنید خطر فرو ریختن دیوار و مصالح وجود دارد .

از خانه ای قدیمی و بزرگ با درختانی زیبا در محله استادسرا رشت می نویسم چند قدم بالاتر از آتش نشانی می توان این خانه حیرت انگیز را مشاهده کرد از خانه ای می نویسم که مدت هاست آرزویم دیدن وجب به وجب اش می باشد  همسایگان ساکنان قدیمی این خانه را پیرزنی ارامنه معرفی کردند هرچند که امروز خانمی می گفت پیرزن یونانی بود! ... اکنون پسر آن مرحومه همراه با همسرش در این خانه سکنی گزیده اند شنیده ها حکایت از پیگیری نکردن صاحب فعلی این خانه برای مرمت و یا اقدامی جهت جلوگیری از تخریب این خانه دارد ...

در تماسی با سازمان میراث فرهنگی نگرانی خود را از تخریب این خانه باشکوه اعلام داشتم اما شخصی که خود را مهندس .... معرفی کرده بود بعد از ابراز بی اطلاعی از مکان این خانه این اطمینان را داد که سازمان در قبال چنین عمارتی مسئولیت دارد و نمیگذارند تخریب صورت گیرد با این حال دلم بی قرارش بود زیرا که سخنان کارمند سازمان میراث فرهنگی در برابر سخنان همسایگان بسیار متفاوت می باشد به علاوه کم ندیده ایم آثاری تاریخی که یک شبه ویران شدند زیرا که سازمان میراث فرهنگی توان ایستادگی در برابر پروژه های رنگارنگ شهرداری را نداشت ....

امروز با نگرانی مسیر منتهی به این خانه را طی کردم و هر قدمی که برمیداشتم ترس تمام وجودم را فرا می گرفت... ترس از تخریب...  

پی نوشت: دو روز متوالی به این خانه مراجعه کردم تا از ساکنین آن برای گرفتن عکس از درون خانه کسب اجازه کنم اما متاسفانه در منزل حضور نداشتند هرچند که همسایه ها می گفتند ساکنان این خانه اجازه ی عکس برداری از درونش را نمی دهند اما امیدوارم بتوانم ...

از بقیه ی تصاویر در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

این روزها نبض ایران مان، اصفهان مان، سی و سه پل مان تندتر می زند...

می گویند مرگ رودخانه اش نزدیک است و گواه این گفته را در رشد بی رویه ی علف های هرز در این رودخانه می دانند... این روزها خودش هم که حال خوشی ندارد و احتمال داده اند که تا نشست کاملش زمانی زیادی نمانده !

نمی نویسم از خانه ای تاریخی که دلیل تخریبش را ساخت عمارتی چند طبقه می گویند، نمی نویسم از حمامی که نزدیک به ۴۰۰ سال پیش ساخته شده و به یکباره تخریب می گردد....بلکه از تاریخی ترین و مشهورترین پل ایران از پل الله وردی خان یا سی و سه پل می نویسم پلی که نزدیک به ۵۰۰ سال پیش در دوران صفویه ساخته شده  پلی که این روزها سخت نیازمند کمک می باشد می پرسید چرا؟

چندین سال پیش با افزایش جمعیت در اصفهان طرحی برای احداث مترو از نزدیکی چهار باغ عباسی به تصویب رسید این طرح به دلیل عبور مترو از بافت تاریخی شهر اصفهان با مخالفت های زیادی روبرو شد تا نهایتا با تصویب مصوبه ای در سال ۱۳۸۱ عبور مترو از خیابان چهار باغ منتفی شد اما مجددا در سال ۱۳۸۵ زمزمه های احداث مترو از مسیر قبلی به گوش رسید! با وجود مخالفت ها و احتمال نشست بافت تاریخی سی و سه پل اما همچنان عده ای به انجام این پروژه اصرار ورزیدند تا اینکه حفاری را آغاز کردند.

دیری نپایید که دستگاه حفار به دلیل اینکه مانیتور نقشه برداری معیوب بوده ۴۰ متر را اشتباه حفاری می کند و پیکره ی تاریخی سی و سه پل را مورد تعرض خود قرار می دهد اما این اتفاق ناگوار به همین جا ختم نگردید تا اینکه چندی پیش در اثر فعالیت کارگاه های تونل بخشی از زمین در فاصله ی سه متری سی و سه پل نشست کرد و در نزدیکی پل فورانی از رسوبات ایجاد شد طبق پیش بینی کارشناسان احتمال نشست دوباره ی این قسمت وجود دارد بگذریم از اینکه بعد از افتتاح این پروژه ارتعاشات و لرزه های حاصل از عبور مترو عاملی برای تهدید بافت تاریخی سی و سه پل مان محسوب می شود .

با این اوصاف می گویند سی و سه پل مان به مانند زاینده رودش زمانی بس کوتاه مهمان اصفهان مان می باشد، می گویند سی و سه پل مان زمانی بس کوتاه شاهدی بر قدمت تاریخی ایران مان می باشد، می گویند سی و سه پل مان از بین می رود...

اما آنانی که گردانندگان این پروژه اند را، از این گفتار چه باکی ست  ؟

ادامه نوشته

پل عراق ، نمادی از قدمت تاریخی شهر رشت تخریب شد!

امروز از دور دیدمش یک نیمه اش هنوز مانده بود و نیمه دیگرش تخریب شده بود نزدیکتر که شدم ایستادم و فقط نگاهش کردم به یاد آن روزها نوک انگشتم را برپیکره پیرش نهادم و بر رویش راه رفتم تا از ابتدا تا انتهایش را لمس کنم به مانند او به انتها رسیدم . اما فرق به انتها رسیدن او با من، این بود که تا چند ماه دیگر و یا حداکثر تا یکسال دیگر تخریب می شود به مانند نیمه ی دیگرش .

می نویسم از پل عراق رشت که در زبان گیلکی به آن پورد عراق می گویند پلی که بنای اصلی اش در عهد ناصرالدین شاه قاجار ساخته شده بود، پلی که برای گذشتگانمان اهمیت ویژه ای داشته است و پلی که نمادی از قدمت تاریخی شهرم بود .

دلیل تخریبش این بود که پلی دیگر با وسعت و پهنای بیشتری جایگزینش شود .

در این سال ها، شاهد افزایش جمعیت در شهر رشت بوده ایم شاید یکی از دلایلش آب و هوای معتدل آن باشد و میدانیم که توسعه شهری مستلزم سازه هایی ست که نقل و انتقال در آن به سرعت انجام گیرد اما در کدام فرهنگ ، توسعه شهری به معنای تخریب میراث گذشتگان است حفظ کردن پل عراق فقط نیازمند اندیشیدن بود، آیا نمی شد پلی که اکنون ساخته می شود در کنار این پل قدیمی ساخته شود؟ تا هم پل عراق، نماد قدمت تاریخی شهر رشت، بماند و هم توسعه شهری سرانجام گیرد شک ندارم که با کمی اندیشیدن می شد پل عراق همچنان برایمان پورد عراق ، بماند

پل عراق هم تخریب شد و چه سخت است که اینگونه آسان، از تخریب نمادی از هویت سرزمینم بنویسم

از او دور شدم  در امتدادش که بودم برای آخرین بار برگشتم تا نگاهش کنم

با خود گفتم : تو هم به خاطره ها پیوستی به مانند زلال بودن رودخانه ی زرجوب ات ...

خانه ی قدیمی مهندس و حوض فیروزه ای خانه ی پدربزرگ...

برای زود رسیدن به مقصدم  بر حسب اتفاق از کوچه ای قدیمی گذشتم سرم را که بالا آوردم دیوارهای گلی ، خانه هایی با سقف سفالی ، درهای چوبی ، سر درهای قدیمی را دیدم  در میان افکار آشفته ام ، آن کوچه بهترین گریز بود برای رسیدن به آرامش به مانند دوران کودکیم.

برایم یاد خانه ی قدیمی پدربزرگ در محله ی ساغریسازان تداعی شد . تابستان های روزهای کودکیم گرمای هوا این گونه طاقت فرسا نبود و نشستن بر روی ایوان وسیع آن خانه با وزش باد ملایم و خنک آن زمان،التیام بخش گرمای وجودمان می شد حوض فیروزه ای خانه پدربزرگ آنقدربرایم هیجان انگیز بود که تمام پاییز و زمستان را برای رسیدن به تابستان وپر کردن آب حوض و شیرجه زدن داخل آن لحظه شماری کنم...

با دیدن خانه ای با درختان سرسبز، یاد خانه ی مهندس در خیابان مطهری نیز برایم تداعی شد مهندس در یک خانه قدیمی و بزرگ ، تنها زندگی می کرد . روزی برای دادن آش خانه ی مادربزرگ به درون آن خانه شگفت انگیز وارد شدم از آن روز به بعد در افکار کودکیم وقتی سخنی از بهشت می شنیدم بهشت همان خانه مهندس  بود با درختان سرسبز و درختچه های پراز گل و سنگفرش های قدیمی که برای رفتن به داخل خانه در دوطرف ایوان، پله هایی خیره کننده وجود داشت.

گرچه که همان یک بارتوانستم بهشت کودکیم را ببینم زیرا که مهندس در یک سانحه ی تصادف در گذشت و بعد از مدتی آن خانه  به خانه ی شورای شهر رشت تبدیل گردید.

و خانه ی پدربزرگ نیز با حوض فیروزه ایش فروخته شد تا جایگزینش عمارتی چند طبقه شود.

به پایان کوچه ی خاطره انگیز رسیدم  .هنوز در این اندیشه ام که فقط انسان ها نیستند که رهسپار فراموشی می گردند بلکه جدا از اینکه خاطره ها لابه لای آشفتگی های زندگی روزمره مان گم می شوند آثار به جا مانده از خاطره ها نیز،در دنیای ما انسان ها ، محکوم به نابودی می گردند .

یکی از عزیزان لطف کردند و عکس هایی که در گذشته از خانه ی مهندس گرفته بودند را برایم فرستادند. البته این عکس ها زمانی گرفته شده که شورای شهر رشت در این مکان مستقر نبوده است .

 بابت سایز کوچک و زاویه بسیار نزدیک و کیفیت نامطلوب عکس ها پوزش می خواهم.

        

        

حمام حاج آقا بزرگ و مسجد حاج صمد خان در رشت (مکان های قدیمی)

حمام حاج آقا بزرگ در محله ی آفخرای رشت واقع شده است که توسط شخصی به نام حاج آقا بزرگ ساخته شده است که یکی از قدیمی ترین حمام های شهر رشت محسوب می شود چیزی حدود 120 سال قدمت دارد 

متاسفانه به دلیل همکاری نکردن نگهبان این مکان قدیمی نتوانستم از درون این حمام زیبا، تصویری تهیه نمایم اما از درون آن چیزی که به سختی توانستم ببینم سقف گنبدی و دیوارهای نقاش شده ی آن بود که کاشی های بسیار زیبا و قدیمی هم بر روی آن به چشم می خورد.

 مسجد حاج صمد خان یکی از مساجد قدیمی شهر رشت محسوب می شود که توسط حاج صمد خان تاجر باشی ساخته شده است که سال پیش توسط جمعی از خیرین مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است توانستم از بیرون این مسجد نیز تصاویری تهیه نمایم.

 از بقیه عکس ها در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

به ظاهر ویرانه

خیلی وقتها پیش میاد از کنار چیزایی رد می شیم که در نگاه اول به نظرمون جالب نیستند ولی وقتی مثل یک دوربین زوم می کنیم می تونیم یه دنیا زیبایی ببینیم . درسته شاید امروزه درگیری های فکری زیادی داشته باشیم که اجازه ی یه توقف کوتاه هم بهمون نده ولی یادمون نره که شاید با اون توقف چند لحظه ای بشه کوه مشکلات رو پشت سر گذاشت . یاد حرف دوستی می افتم که می گفت اولویت اولت به اون کارایی نده که همیشه هستند و می تونی انجام شون بدی بلکه اول وقتت به کارایی اختصاص بده که شاید خیلی زود از دستشون بدی و نتونی انجامشون بدی .

اینارو به عنوان مقدمه گفتم که به سردرهای زیبای خونه های قدیمی (به ظاهر ویرانه) برسم که میشه تو نقطه به نقطه این خونه ها، مکث کرد و جاهایی رو دید و از دیدنشون لذت برد.  احتمالا، احتمالا که نه حتما روزی می رسه که دیگه اگر هم درگیری های فکری وجود نداشته باشه و دلت بخواد که ببینیشون اون موقع ست که دیگه نیستند تا بخوای مکث کوتاهی کنی ، زوم کنی و لذت ببری .

از بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

خانه ای زیبا !

۵.۳۰ صبح در یک روز آفتابی، تصمیم گرفتم به یکی از محلات قدیمی شهر رشت بروم و خانه ای که از قبل برای گرفتن عکس  مد نظر داشتم را مشاهده کنم این خانه در یکی از محلات قدیمی شهر رشت واقع  شده متاسفانه نتوانستم درون خانه را مشاهده کنم  اما حقیقتا زیبایی بیرون خانه کمتر از درون خانه نیست .

خانه ای بزرگ با دیوار و تاقچه های آجری وسقف سفالی .

 در بالای دراین خانه، یک سردر با نام خدا دیده می شود

در کنار این خانه ی قدیمی عمارت مسکونی در حال ساخته شدن می باشد که به دلیل استفاده از سنگ و سیمان و آهن برای ساختن این عمارت متاسفانه به اطراف این خانه ی قدیمی چهره ای زشت داده است و به دلیل بی توجهی سازندگان این عمارت حتی در بخش هایی، دیوارهای آجری این خانه ی قدیمی تخریب شده است با این حال بخش های وسیعی از این خانه استواری و زیبایی خود را حفظ کرده است باید توجه داشت که بافت محلات قدیمی شهر رشت بخشی از میراث فرهنگی محسوب می شود علاوه بر اینکه آداب ورسوم دوران قدیم را تداعی می کند.

از بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب دیدن فرمایید...

ادامه نوشته

خانه ای خاطره انگیز اما ویران شده از روزگاران میرزا کوچک خان جنگلی

خانه ای بزرگ و قدیمی، حوض مستطیلی شکل با کاشی های فیروزه ای ، پنجرهای چوبی در بالای زیر زمینی وسیع اگرچه متروکه بود اما زیبا  .  در حیاط خانه درختانی استوار همچنان سرسبز به چشم می خوردند هنوز زیبا بود اگرچه چوب های پنجره رنگ پریده شده بودند، اگرچه حوض خانه پر بود از گرد و غبار و برگ های خشک شده ، اگرچه درهای اتاق خانه یک در میان شکسته شده بود اگرچه... ولی هنوز زیبا بود  ، زیبایی به وسعت یک هویت،  زیبایی به وسعت یک سرمایه،  زیبایی به وسعت قدمت تاریخی یک شهر  ... چند ماهی بود که با این خانه اشنا شده بودم و از دیدنش لذت می بردم وقتی نگاهش می کردم اشتیاقی وصف ناشدنی سراسر وجودم را فرا می گرفت. 

 این خانه در محله ی استادسرای رشت واقع شده بود بالاتر از خانه ی میرزا کوچک جنگلی  . از بالای یک اپارتمان به خوبی می توانستم ان را مشاهده کنم با دیدنش فکر های زیادی می کردم به راستی چند بار میرزا کوچک  از کنار این خانه گذر کرد؟ اهالی این خانه چه کسانی بودند؟ و چه لذتی داشت در ان خانه زندگی کردن ... این خانه اثبات قدمت تاریخی شهر من بود، هویت و شناسنامه ی افتخارامیز من بود.  یک روز که با همان شور وشوق پرده ی پنجره را کنار زدم خانه تبدیل به ویرانه شده بود با خود گفتم شاید زلزله امده باشد گرچه زلزله هم نمی توانست این گونه بی رحمانه ویران کند تازه در یافتم زلزله هم معرفتی دارد بالاتر از ما ادمیان 

کاش انهایی که به سادگی این خانه را تخریب کردند متوجه می شدند که اول از همه خود را نادیده گرفتند، تا چه زمانی باید شاهد نادیده گرفتن زیبایی ها باشیم؟

خدا کند خانه های قدیمی دیگر، این یادگاران روزهای میرزا کوچک جنگلی در امان بمانند 

خدا کند...