قطع گسترده درختان خیابان معلم در رشت
شهریورماه مطلبی در مورد قطع چند درخت از یک خیابان نوشته بودم اما این بار نه چند درخت بلکهقتل عام گسترده ی درختان همان خیابان.
باز هم قطع درخت ، اما قطع تک تک درختان تنومند و سرسبز خیابانی در شهر رشت- در نزدیکی استانداری واقع در خیابان معلم
دوستان خورده می گیرند و می گویند :چرا با وجود مشکلات عدیده و مهم تر، در مورد درخت و اینگونه مسائل مطلب می نویسید؟
پاسخ دوستان شاید این باشد: درختان نبض زمینی می باشند که در آن زندگی می کنیم اگر روزی نبض وجودمان نزند هستی مان به نیستی مبدل می گردد پس یعنی با نابودی درخت نبض زمین مان دیگر نمی زند و نابودی زمین، نیستی ما را نیز به همراه دارد اما جدا از این مهم، درختان باعث حیات من و شما و سلامت چرخه طبیعت می باشند،درختان در عصر دود و زندگی ماشینی مان موجب آرامش روح مان می باشند وگاهی درهنگام عبور از شهر با نگاه به درخت به حسی به نام زندگی می رسیم، درختان هوای تصفیه شده و سالم تری در اختیارمان می گذارند، درختان با شاخ و برگ و سرسبزی نمای مصنوعی و پژمرده شهرمان را پشت زیبایی خود مخفی می کنند.
به تازگی در سراسر دنیا سازمان هایی برای حفظ و حراست و ازدیاد درختان به وجود آمده است ولی برخی ازما ایرانیان با داشتن پیشینه ای افتخارانگیز سعی در نابودی درختان داریم در ایران باستان درخت را مورد احترام خود و رنگ سبز آن را مظهر زندگی می دانستند و حتی در دوران اسلامی نیزبه تبعیت از روزگار گذشته، برای اهمیت در این موضوع روایت هایی از معصومین نقل شده است .
در مورد قطع این درختان متاسفانه نتوانستم دلیل را از مسئولی بشنوم اما آن گونه که گفته اند دلیل قطع شان سیم های تیربرق بوده است.
گرچه هر دلیلی باز نمی تواند برای قطع درختان قانع کننده باشد اما دوستان به نظر شما سیم های تیربرق دلیل مناسبی برای قتل عام گسترده ی درختان یک خیابان می باشد!
عکس هایی که از این منظره دلخراش گرفته ام گویای همه چیز می باشد درختانی که روزی به ارتفاع آن تیر برق قد علم کرده بودند وبا سرسبزی خود حس زندگی را به رایگان هدیه می کردند حال با نبودشان جدا از احساس پژمردگی می توان آثاری دید که توسط انسان، روح سنگی در آنها تعبیه شده عمارتی چند طبقه و دیواری سفید و تیربرقی سیمانی...




نیرویی که از درون مجاری سبز به گل ها جان می بخشد،همان نیرویی است که عمر سبز مرا به پیش می برد و ریشه های درختان را می خشکاند، و این نیرو مرا نیز به زوال خواهد کشاند،و من ناتوانم از این که به شاخه رز خمیده بگویم که جوانیم نیز به تارج تبی زمستانه رفته که تو را نیز به یغما برده است.